fanpage fanpage .

fanpage

داستانی مخصوص نسل امروز

داستانی مخصوص نسل امروز

در زمانهای قدیم مردمی بادیه نشین زندگی میکردند، که در بین آنها مردی بود که مادرش دچار آلزایمر و نسیان بود و میخواست، در طول روز پسرش کنارش باشد و این امر مرد را آزار میداد فکر میکرد، در چشم مردم کوچک شده است.

هنگامی که موعد کوچ رسید، مرد به همسرش گفت: مادرم را نیاور بگذار اینجا بماند و مقداری غذا هم برایش بگذار تا اینجا بماند و از شرش راحت شوم، تا گرگ او را بخورد یا بمیرد. همسرش گفت باشه آنچه میگویی انجام میدهم!

همه آماده کوچ شدند، زن هم مادر شوهرش را گذاشت و مقداری آب و غذا در کنارش قرار داد و کودک یک ساله ی خود را هم پیش زن گذاشت و رفتند. آنها فقط همین یک کودک را داشتند که پسر بود و مرد به پسرش علاقه ی فراوانی داشت و اوقات فراقت با او بازی میکرد، و از دیدنش شاد میشد.

وقتی مسافتی را رفتند، تا هنگام ظهر برای استراحت ایستادند و مردم همه مشغول استراحت و غذا خوردن شدند مرد به زنش گفت پسرم را بیاور تا با او بازی کنم زن به شوهرش گفت: او را پیش مادرت گذاشتم مرد به شدت عصبانی شد و داد زد که چرا اینکار را کردی، همسرش پاسخ داد ما او را نمیخواهیم زیرا بعدها او من را همانطور که مادرت را گذاشتی و رفتی خواهد گذاشت تا بمیرم.

حرف زن مانند صاعقه به قلب مرد خورد و سریع اسب خود را سوار شد و به سمت مادرش و فرزندش رفت، زیرا پس از کوچ همیشه گرگان به سمت آنجا می آمدند، تا از باقی مانده وسایل شاید چیزی برای خوردن پیدا کنند.

مرد وقتی رسید، دید مادرش فرزند را بلند کرده و گُرگان دور آنها هستند و پیرزن به سمتشان سنگ پرتاب میکند و تلاش میکند، که کودک را از گرگها حفظ کند. مرد گرگها را دور کرده و مادر و فرزندش را باز میگرداند و از آن به بعد موقع کوچ اول مادرش را سوار بر شتر میکرد و خود با اسب دنبالش روان میشد، و از مادرش مانند چشمش مواظبت میکرد و زنش در نزدش مقامش بالا رفت.

انسان وقتی به دنیا می آید بند نافش را میبرند، ولی جایش همیشه می ماند تا فراموش نکند، که برای تغذیه به یک زن بزرگ وصل بود.

و حالا اگر مادری در قید حیات دارید که حداقل یک تماس با محبت با او بگیرید، تا صدای کودکی که سالها عاشقانه بزرگش کرده بشنود، و از ته دل شاد شود...

و اگر مادران آسمانی دارید، برای شادی و آرامش روحشان شاخه گلی با قرائت فاتحه بفرستید.

 


برچسب: داستانی مخصوص نسل امروز، نسل مروزی،
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۷ شهریور ۱۳۹۹ساعت: ۰۳:۱۱:۴۱ توسط:emad موضوع: نظرات (0)